خرید بک لینک

وای چقد حرف دارم واسه گفتن...

اول از مامان بزرگ بگم که دکتر براش یه دوره پرتو درمانی نوشته با همون قرصایی که باید میخورد... و مامان و بابا هرروز صبح میبرنش پرتو درمانی و الان حدود یک هفته دیگه باقی مونده که باید بره... موهای سرش ریخته :( اما در کل حالش بهتره و دیگه رفته خونه خودش و داره تنها زندگی میکنه...

منم مشغول کارای جشنم... کارتا رو سفارش دادیم و گرفتیم... آرایشگاهو انتخاب کردم... لباسم مونده... یه سری خورده ریز خریدیم که با خودمون ببریم تا اونجا وقتمونو برای خرید اینا نگذرونیم... سرویس خواب و چوب و مبلا هم سفارش دادیم و قرار شده تا ده روز دیگه بیارنش... ما هم همون حدود ده روز دیگه داریم میریم شهر من تا خونه رو بچینیم و بقیه جهاز رو بخریم... همش حس میکنم کلی کار داریم که نکردیم...

دکتر بهم گفته بود باید دندون عقلم رو بکشم وگرنه بعدا اذینم میکنه... الان حدود چهار ساله که هربار میرم پیشش همینو بهم میگه اما من همیشه پشت گوش مینداختم. چون رفته بودم پیش یه دکتر دیگه و اون بهم گفته بود اصلا نیازی نیست بکشیش. تا اینکه این دفعه آخر بهم گفت تنها مشکل دندونات همون دندون عقله و منم تصمیم گرفتم بکشم. دیروز نوبت دکتر تو تهران داشتم که کله صبح پا شدم رفتم و ... ولی دکتر تا عکس دندونمو دید گفت کشیدنش خیلی خطرناکه چون از روی عصب فکت رد شده و ممکنه لبت واسه همیشه بی حس بشه :! بعد گفت اگه میخوای واقعا بکشی برو فلان عکس بگیر و بیا و رضایت نامه امضا میکنی و ... بعد برام میکشه! البته هیچ تاکیدی هم نکرد که حتما باید بکشمش...

منم که دیدم الان چهار ساله این دندونه هیچ اذیتم نکرده. اون یکی دکترم که گفته بود لازم نیست بکشی. بی خیال شدم :D چه کاریه خب ریسکه اگه لبم بی حس شد چیکار کنم!! بازم پیش یه دکتر دیگه هم میرم ببینم اون چی میگه...

دیگه اینکه آخرین روزای مجردیمه و حس عجیب غریبیه...

خدایا شکرت که همه جوره پشت ما هستی و خودت داری همه چیزای خوبو برامون پیش میاری ...

شکرت بخاطر سلامتی که بهمون دادی تا بتونیم از این روزامون لذت ببریم...

خدایا واسه روزایی که در آینده در پیش دارم شکرگزارت هستم و ازت میخوام بهمون کمک کنی تا بتونیم با پستی و بلندیهای زندگی کنار بیایم و اونا رو با خوشی پشت سر بذاریم... شکرت ♥

من عاشق این وبلاگمم ♥ ♥ ♥

برچسب: نویسنده: مهسا اسدی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 11:33

صفحه بندی